اهل بر روی زمین جستیم نیست
عشق را یک نازنین جستیم نیست
در این شعر، شاعر به جستجوی عشق و معشوق میپردازد و بیان میکند که در روی زمین هیچکس را نیافته است که درخور عشق باشد. او امید و عمر را نیز فاقد ارزش و معنا میبیند و به همین دلیل به آسمان و فراتر از دنیای مادی نگاهی میاندازد. شاعر از تلاش برای یافتن وفا و سلیمانهای بزرگ نیز صحبت میکند و در نهایت میگوید که در خراسان و عراق نیز هیچکس را همتراز با معشوق خود نمییابد. در کل، شعر بیانگر ناامیدی و بیهمتایی در جستجوی عشق و زیبایی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اهل بر روی زمین جستیم نیست
عشق را یک نازنین جستیم نیست
زین سپس بر آسمان جوئیم اهل
زان که بر روی زمین جستیم نیست
برنشین ای عمر و منشین ای امید
کاشنائی همنشین جستیم نیست
خرمگس بر خوان گیتی صف زده است
یک مگس را انگبین جستیم نیست
گفتی از گیتی وفا جویم، مجوی
کز تو و او ما همین جستیم نیست
بر کمینگاه فلک بودیم دیر
شیرمردی در کمین جستیم نیست
هست در گیتی سلیمان صدهزار
یک سلیمان را نگین جستیم نیست
ترک خاقانی بسی گفتیم لیک
مثل او سحرآفرین جستیم نیست
در خراسان نیست مانندش چنانک
در عراقش هم قرین جستیم نیست