غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

کار گیتی را نوائی مانده نیست

روز راحت را بقایی مانده نیست

۲

زان بهار عافیت که‌ایام داشت

یادگار اکنون گیایی مانده نیست

۳

وحشتی دارم تمام از هرکه هست

روشنم شد کآشنایی مانده نیست

۴

دل ازین و آن گریزان می‌شود

زانکه داند باوفایی مانده نیست

۵

زنگ اندُه گوهر عمرم بخورد

چون کنم که‌اندُه زدایی مانده نیست

۶

کوه آهن شد غمم وز بخت من

در جهان آهن ربایی مانده نیست

۷

با عنا می‌ساز خاقانی از آنک

خوش دلی امروز جایی مانده نیست

بازگشت به سروده‌های خاقانی