غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دل پیشکش تو جان نهاده است

عشقت به دل جهان نهاده است

۲

جان گر همه با همه دلی داشت

با عشق تو در میان نهاده است

۳

تا نام تو بر زبان بیفتاد

دل مهر تو بر زبان نهاده است

۴

اندک سخنی زبانت را عذر

از نیستی دهان نهاده است

۵

نظاره قندز هلالت

موئی به هزار جان نهاده است

۶

از نالهٔ من رقیب در گوش

انگشت خدای خوان نهاده است

بازگشت به سروده‌های خاقانی