به یکی نامهٔ خودم دریاب
به دو انگشت کاغذم دریاب
شاعر در این شعر از درد فراق و longing (آرزو) خود سخن میگوید و از معشوق میخواهد که حس و حال او را درک کند. او به نامه و پیامهایی که برای معشوق فرستاده اشاره میکند و از دردهایش ناشی از دوری و عذاب سفر میگوید. او به پزشک گفته میشود که از دردش برای او صحبت نکند، زیرا خود معشوق همانند مسیح (نجاتدهنده) برایش است. شاعر در نهایت احساس میکند که در دام عشق و فراق گرفتار شده و به دنبال آزادی و وصال است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به یکی نامهٔ خودم دریاب
به دو انگشت کاغذم دریاب
به فراقی که سوزدم کشتی
به پیامی که سازدم دریاب
درد من بر طبیب عرض مکن
تو مسیح منی خودم دریاب
کارم از دست شد ز دست فراق
دست در دامنت زدم دریاب
من از خیرهکُشِ فراق هنوز
دیَت وصل نسْتدم دریاب
الله الله که از عذاب سفر
به علیالله درآمدم دریاب
دردمندم ز نقل خانهٔ آب
به گلاب و طبرزدم دریاب
من که در یک دو نه سه چار یکی
بستهٔ ششدر آمدم دریاب
من که خاقانیم به دست عنا
چون خیال مشعبدم دریاب