درد زده است جان من میوهٔ جان من کجا
درد مرا نشانه کرد دردْ نشان من کجا
این شعر بیانگر احساس درد و رنج عمیق گوینده است. او از فقدان چیزهایی که به آنها تعلق داشته و همچنین از جدایی یار نالان است. به نظر میرسد او درضعف و ناامیدی به دنبال بخشش و آرامش میگردد اما نمیتواند نشانهای از آن را بیابد. گوینده به سختیهای زندگی و غمهایش اشاره میکند و با نالهای عمیق، احساس یتیمی روانی و تنهایی خود را بیان میکند. به طور کلی، این شعر توصیفگر حالاتی از اندوه و دردمندی است که در زندگی وجود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
درد زده است جان من میوهٔ جان من کجا
درد مرا نشانه کرد دردْ نشان من کجا
دوش ز چشم مردمان اشک به وام خواستم
این همه اشک عاریه است اشک روان من کجا
او ز من خراب دل کرد چو گنج پی نهان
من که خرابه اندرم گنج نهان من کجا
یار ز من گسست و من بهر موافقت کنون
بند روان گسستهام انس روان من کجا
گهگهی آن شکرفشان سرکه فشان ز لب شدی
گرم جگر شدم ز تب سرکهفشان من کجا
روز به روز بر فلک بخشش عافیت بود
آن همه را رسیده بخش ای فلک آنِ من کجا
نالهٔ خاقانی اگر دادستان شد از فلک
نالهٔ من نبست غم دادستان من کجا