به زبان چرب جانا بنواز جان ما را
به سلام خشک خوش کن دل ناتوان ما را
این شعر درباره longing و عشق عمیق به شخصی خاص است. شاعر از آن شخص میخواهد که با زبان شیرینش روح و دل او را آرام کند. او به معنای نمادین از دستی درخواستی میکند که میتواند غمهای او را از بین ببرد. همچنین به زیبایی چشمهای معشوق اشاره میکند که تأثیر زیادی بر زندگی او دارد و او را از غم و اندوه رهایی میبخشد. شاعری در این متن، از عواطف و احساساتش نسبت به معشوق صحبت میکند و میخواهد تا ارتباط بیشتری با او برقرار کند. در نهایت، او از معشوق میخواهد که جان او را بپذیرد و به او آرامش بخشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به زبان چرب جانا بنواز جان ما را
به سلام خشک خوش کن دل ناتوان ما را
ز میان برآر دستی مگر از میانجیِ تو
به کران برد زمانه غم بیکران ما را
به دو چشم آهوی تو که به دولت تو گردون
همه عَبْدُهُ نویسد سگِ پاسبان ما را
ز پی عَماری تو چه روان کنیم مرکب
چو رکیب تو روان شد چه محل روان ما را
به سرا و مجلس خود مَطَلب گرانی ما
چو تو بر نشانِ کاری چه کنی نشان ما را
گلهٔ فراق گفتم که نه نیک رفت با ما
به کرشمه مُهر برنه پس از این زبان ما را
به تو درگریخت خاقانی و جان فشاند بر تو
اگرش مزید خواهی بپذیر جان ما را