غزلیات

غزل شمارهٔ ۲

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

طبعِ تو دم‌ساز نیست عاشقِ دل‌سوز را

خویِ تو یاری‌گر است یارِ بدآموز را

۲

دست‌خوشِ تو منم، دستِ جفا برگشای

بر دلِ من بَرگُمار تیرِ جگردوز را

۳

از پیِ آن را که شب پردهٔ رازِ من است

خواهم کز دودِ دل پرده کنم روز را

۴

لیک ز بیمِ رقیب وز پیِ نفیِ گمان

راهِ برون بسته‌ام، آهِ درون‌سوز را

۵

دل چه شناسد که چیست قیمتِ سودایِ تو؟

قَدْر چه داند صدف دُرِّ شب‌افروز را؟

۶

گر اثرِ رویِ تو، سویِ گلستان رسد

بادِ صبا رد کند تحفهٔ نوروز را

۷

تا دلِ «خاقانی» است از تو همی نگذرد

بو که درآرد به مهر آن دلِ کین‌توز را

بازگشت به سروده‌های خاقانی