اگر هیچ چیز از آفریده بآفریننده مانستی واجب آمدی که آن چیز نه از چیزی توانستی کردن ، چنانک ایزد تعالی ، و چیزی که مرو را به چیزی دیگر ماننده نباشد فرو ماند از کردن فعلی مانند فعل آن چیز که ازو برتر است ، ای مانند بدو . و دلیل بر درستی این قول آنست که نفس ستور را مانندی نیست به نفس مردم ، از آنچ نفس مردم سخن گوی است ، و نفس ستور سخن گوی نیست . لاجرم مرد صناعتها کند گوناگون که ستور از آن فرو مانده است . و هیچ روی از رویهای نتواند همی کرد صنعت گشتن و نه بر آن محیط شدن ، بدان سبب که نفس مردم را به نفس ستور ماننده نیست . پس اگر هیچ آفریده بآفریدگار حق ماننده بودی نتوانستی نه از چیزی چیزی کردن و پدید آوردن . و چون هیچ چیز نمی یابیم از لطیف و کثیف که او نه از چیزی چیزی توانست پدید آوردن ، و نیز هیچ کس واقف نتوانست شدن بر چگونگی پدید آوردن چیزی نه از چیز دانستیم که هیچ چیز از لطیف و کثیف ماننده نیست بمبدع حق به هیچ روی از رویها تعالی الله الملک التحق المبین .
دربارهٔ این سروده
این متن به بیان این نکته میپردازد که هیچ آفریدهای نمیتواند به آفریننده خود شبیه باشد. آفریننده، یعنی خداوند، از هیچ چیزی به وجود آمده و توانایی خلق دارد، در حالی که مخلوقات نمیتوانند به همان شیوه پدید آیند. انسانها و موجودات دیگر هر کدام ویژگیها و قابلیتهای خاص خود را دارند و نمیتوانند با یکدیگر مقایسه شوند. نفس انسان دارای خصوصیتهایی است که آن را از نفس حیوانات متمایز میکند. این نشان میدهد که هر آفریدهای، به ویژه انسان، به نوعی از آفرینندهاش متفاوت و جدا است. به همین دلیل، میتوان نتیجه گرفت که هیچ مخلوقی نمیتواند به خداوند شباهت داشته باشد و صفات او را دارا باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.