اگر کسی پرسد که پایداری عالم به چیست؟ جواب او آنست که گویی پایداری چیزهای به علت باشد ، و علت چیز آن باشد که چون او را بر گیری معلول او برخیزد ، چنانک آفتاب علت روز است اگر آفتاب را بر گیزی روز برخیزد . پس گوئیم که پایداری عالم به حرکت و سکون است ، اعنی که جنبش و آرام ، از بهر آنک از عالم آسمانها جنبانیست و زمین آرمیده است و زایش عالم همه ازین دو چیز پدید آمده است که صفت یکی متحرک است و صفت دیگر ساکن ، و گر حرکت و سکون را بو هم بر گیری عالم به برخاستن ایشان برخیزد ، از بهر آنک متحرک و ساکن پذیرا باشند مر حرکت و سکون را . و پذیرای این دو صفت آسمان است و زمین و آنچ اندرین دو میان است . و چون صفت نباشد که آن حرکت و سکون است صفت پذیر نباشد که آن متحرک و ساکن است .و چون به برخاستن حرکت و سکون همی عالم برخیزد درست شد که پایداری عالم به حرکت و سکون است . و نیز مردم را عالم صغیر خوانند ، یعنی جهان کهین ، و مردم باندامهای خویش همی اندرین دو حال بسته شده است چنانک از اندامهای مردم بهری جنبان است چون دستها و پایها و رگها و بهری آرامیده است چون میانه سر و گوش و بینی و جز آن و پایندگی مردم از راه طبیعت اندرین عالم بدین اندامهاست که بر حرکت و سکون است ، و چون پایداری مردم که عالم صغیر است به حرکت و سکونست پایداری عالم کبیر هم بدین باشد ، و حال اندر دیگر زایشهای عالم چون نبات و حیوان و جز آن همین است که یاد کرده شد .
دربارهٔ این سروده
پایداری عالم به دو صفت حرکت و سکون وابسته است. هر چیزی که وجود دارد به علت و معلول مرتبط است و اگر علت از بین برود، معلول نیز نابود میشود. به عنوان مثال، آفتاب علت روز است و با غیبت آن، روز از میان میرود. عالم آسمانی با حرکت و زمین با سکون مشخص میشود و همه چیزهای موجود از این دو حالت پدید آمدهاند. اگر حرکت و سکون را از عالم بگیریم، وجود آن نیز بر هم میخورد. انسانها نیز که به عنوان «عالم صغیر» شناخته میشوند، زندگی خود را بر اساس همین دو حالت میگذرانند. بنابراین، پایداری مردم و پایداری عالم بزرگتر به یک نسبت به این دو صفت بستگی دارد، و این موضوع در دیگر موجودات زنده نیز صدق میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.