(چرا چو تن زغذا پر شود نگنجد نیز
الم رسدش گر فزون کنی تو از مقدار؟
این متن به بررسی ارتباط بین جسم و خوراک، و همچنین رابطه میان علم و نفس میپردازد. نویسنده اشاره میکند که اگر بدن از غذا پر شود، دیگر جایی برای غذای بیشتر نخواهد بود و این موضوع به فهم ما از علم و دانایی نیز مربوط میشود. به بیان دیگر، نفس انسان همچون جسم، ظرفیت محدودی دارد و نمیتواند بهطور نامحدود از علم و دانش بهرهمند شود. همچنین، اشاره به این دارد که عقل، به عنوان ناظر، میتواند حقیقت را از دروغ تشخیص دهد. در نهایت، نویسنده تأکید میکند که جوابهای ارائه شده در این اشعار برای درک مفاهیم طرح شده کافی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
(چرا چو تن زغذا پر شود نگنجد نیز
الم رسدش گر فزون کنی تو از مقدار؟
و گوهری دگر اینجا که پر نگردد هیچ
نه از نبی و نه از بینش و نه از ا شعار.
چه چیز آن (و) چه چیز این واز پی چه چنین؟
چه چیز آن که بدین هر دو بر بود سالار؟
نشان آنکه بغایت بود زشاهد چیز
دلیل گیرد و دارد بعاقبت دیدار.)
و انکار و نکال و عقوبت بیواسطه از درخت بجوید تا بدانند که ظنش خطاست. و اگر ملک ما بر شرح این اقاویل بصیر نبودی، جوا ب ما مرین سوالات را کهاندرین بیت هاست آن بودی که گفتیمی: جسد ما از غذا از آن پر شود که طعام بیش از آن باشد که ما توانیم خوردن، همچنانکه اگر کمتر از آن باشد که ما را باید، سیر نشویم. و آن جوهر که او از علم پر نشود نفس است، و آنک برین هر دو سالار است وز شاهد بر غایب دلیل گیرد، عقل است.
این سوالها را که اندرین بیتهاست این جوابها مقتضی است (و جای) بیشی نیست. بنگر ای خردمند! اندرین دو جواب تا فصل بیاید که مر خرما بر خارست، و هذه جمله کافیه، و زین بیتها گذشتیم.