نخست باید که مومن علم را بداند که چیست تا چون بشناسدش طلب تواندش کردن مرو را که هر که چیزیرا نشناسد هرگز بدو نرسد .پس گویم که علی اندر یافتن چیزهاست، چنانکه آن چیزهاست و اندر یابنده چیزها چنانکه هست عقل است و علم اندر گوهر عقل است و گواهی عقل کلیمه باریست سبحانه و تعالی که همه روحانیان و جسمانیان زیر اوست و هر چه زیر علم نیاید مرورا هست نشاید گفتن پس هر چه علم بر وی محیط است همه جز خدایست و چون روا نیست که خدایتعالی زیر علم باشد و علم آنست که چیزها و هستیها همه زیر اوست و نیست هم نیز زیر اوست روا نباشد که گویم خدای هست و یا نیست از بهر آنکه این هر دو زیر علم است و خدای زیر علم نیست.
دربارهٔ این سروده
نویسنده به اهمیت علم و دانش میپردازد و بیان میکند که مومن باید ابتدا علم را بشناسد تا بتواند آن را طلب کند. او میگوید که علی علم را یافت و عقل به عنوان یابنده چیزها مطرح میشود. علم یک گوهر از عقل است و خداوند برتر از همه چیز و علم است. هر که علم بیشتری دارد به خدا نزدیکتر است و باید کوشش کند تا علم را بیاموزد، زیرا علم در حقیقت رحمت خداوند است و میتواند انسان را به سعادت جاودانی برساند. در نهایت، بازگشت مردم به خداوند و علم به اوست و علم وسیلهای برای نزدیکتر شدن به خدا محسوب میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پس گویم که محضر امر خدایست و هر که از علم نصیب بیشتر یافته است بامر خدای نزدیکتر است و امر خدای بیشتر پذیرفته است و فرمان بردار تر است و هر که داناتر شود خدایرا مطیع تر شود و هر که دانای تمام شود بنعمت جاویدی رسد که عاقبت کار دانا رحمت خداست و مردم باز پسین همه زایشهای عالم است و بازگشت مردم به امر است که او علت هر دو جهانست و چیز ها را بازگشت باصل خویش باشد جهد کنید ای برادران اندر طلب کردن علم تا بدان بخدای عزوجل نزدیکتر شوید که رحمت خدایتعالی علم است.