و اول محرم از آن جا برفتیم و به راه کوهستان روی به اصفهان نهادیم. در راه به کوهی رسیدیم، دره تنگ بود. عام گفتندی این کوه را بهرام گور به شمشیر بریده است و آن را شمشیر برید میگفتند و آن جا آبی عظیم دیدیم که از دست راست ما از سوراخ بیرون میآمد و از جایی بلند فرو میدوید و عوام میگفتند این آب به تابستان مدام میآید و چون زمستان شود باز ایستد و یخ بندد، و به لوردغان رسیدیم که از ارجان تا آن جا چهل فرسنگ بود و این لوردغان سر حد پارس است، و از آن جا به خان لنجان رسیدیم و بر دروازه شهر نام سلطان طغرل بیک نوشته دیدم و از آن جا به شهر اصفهان هفت فرسنگ بود. مردم خان لنجان عظیم ایمن و آسوده بودند هریک به کار و کدخدایی خود مشغول.
دربارهٔ این سروده
در اول محرم، ما از مکانی که بودیم حرکت کردیم و به سمت اصفهان به کوهستان رفتیم. در مسیر به کوهی رسیدیم که درهاش تنگ بود و مردم محلی میگفتند که بهرام گور آن را با شمشیر بریده است. در این محل، آبی بزرگ را دیدیم که از سوراخی بیرون میآمد و بر اساس گفتهها، در تابستان به جریان میافتاد و در زمستان یخ میبست. بعد از آن به لوردغان رسیدیم که فاصلهاش از ارجان چهل فرسنگ بود و لوردغان سرحد پارس به شمار میرفت. سپس به خان لنجان رسیدیم و در ورودی شهر نام سلطان طغرل بیک را دیدم. از آن جا تا شهر اصفهان هفت فرسنگ بود و مردم خان لنجان در آسایش و امنیت به کارهای خود مشغول بودند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.