گفتند به ارجان مردی بزرگ است و فاضل، او را شیخ سدید محمد بن عبدالملک گویند. چون این سخن شنیدم از بس که از مقام در آن شهر ملول شده بودم رقعهای نوشتم بدو و احوال خود اعلام نمودم و التماس کردم که مرا از این شهر به موضعی رساند که ایمن باشد. چون رقعه بفرستادم روز سیوم سی مرد پیاده دیدم همه با سلاح به نزدیک من آمدند و گفتند ما را شیخ فرستاده است تا در خدمت تو به ارجان رویم و ما را به دلداری به ارجان بردند. ارجان شهری بزرگ است و در او بیست هزار مرد بود و بر جانب مشرقی آن رودی آب است که از کوه درآید و به جانب شمال آن رود چهار جوی عظیم بریدهاند و آب از میان شهر به در برده که خرج بسیار کردهاند و از شهر بگذرانیده، به آخر شهر بر آن باغها و بستانها ساخته و نخل و نارنج و ترنج و زیتون بسیار باشد و شهر چنان است که چندان که بر روی زمین خانه ساختهاند در زیر زمین همچندان دیگر باشد و در همه جا در زیر زمینها و سردابها آب میگذرد و تابستان مردم شهر را به واسطه آن آب در زیر زمینها آسایش باشد، و در آن جا از اغلب مذاهب مردم بودند و معتزله را امامی بود که او را ابوسعید بصری میگفتند. مردی فصیح بود و اندر هندسه و حساب دعوی میکرد و مرابا او بحث افتاد و از یکدیگر سوالها کردیم و جوابها گفتیم و شنیدیم در کلام و حساب و غیره.
دربارهٔ این سروده
در این متن گفته میشود که مردی فاضل به نام شیخ سدید محمد بن عبدالملک در شهر ارجان وجود دارد. راوی که از زندگی در شهر خود ناراضی است، نامهای نوشته و از شیخ درخواست میکند که او را به یک جای امن برساند. پس از سی روز، گروهی از مردان مسلح به او نزدیک میشوند و او را به ارجان میبرند. ارجان شهری بزرگ با جمعیتی حدود بیست هزار نفر است و دارای نهرهایی از کوهها و باغها و درختان متنوعی چون نخل و زیتون است. همچنین، در این شهر ساختمانهای زیرزمینی وجود دارد که باعث آسایش ساکنان در تابستان میشود. در ارجان، مذاهب مختلفی وجود دارد و روایتی از بحث راوی با امام معتزله به نام ابوسعید بصری درباره مسائل علمی و فلسفی ذکر میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.