نهم ذی الحجة سنه اثنی و اربعمایه حج چهارم به یاری خدای سبحانه و تعالی بگذاردم، و چون آفتاب غروب کرد حاج و خطیب از عرفات بازگشتند و یک فرسنگ بیامدند تا به مشعرالحرام و آن جا را مزدلفه گویند بنایی ساختهاند خوب همچون مقصوره که مردم آن جا نماز کنند و سنگ رجم را که به منی اندازند از آن جا برگیرند، و رسم چنان است که آن شب یعنی شب عید آن جا باشند و بامداد نماز کنند و چون آفتاب طلوع کند به منی روند و حاج آن جا قربان کنند. و مسجدی بزرگ است آن جا که آن مسجد را خیف گویند. و آن روز خطبه و نماز عید کردن به منی رسم نیست و مصطفی صلی الله علیه و سلم نفرموده است. روز دهم به منی باشند و سنگ بیندازند و شرح آن در مناسک حج گفته اند. دوازدهم ماه هرکس که عزم بازگشتن داشته باشد هم از آن جا بازگردد و هر که به مکه خواهد بود به مکه رود.
دربارهٔ این سروده
در نهم ذیالحجه سال ۱۴۲۵ هجری قمری، چهارمین بار حج را با کمک خداوند انجام دادم. بعد از غروب آفتاب، حجاج و خطیب از عرفات بازگشتند و به مکان مشعرالحرام رسیدند که آن را مزدلفه مینامند. در آنجا مکانی برای نماز ساختهاند و حجاج شب عید را در آنجا میگذرانند و صبح نماز میخوانند. سپس بعد از طلوع آفتاب به منی میروند تا قربانی کنند. در منی، مسجدی بزرگ به نام خیف وجود دارد و در این روز، معمولاً خطبه و نماز عید برگزار نمیشود. طبق مناسک حج، در دوازدهم این ماه، کسانی که قصد بازگشت دارند، از آنجا میروند و دیگران به مکه میروند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.