و آن دریا همچنان میکشد تا قیروان. و از مصر تا قیروان صد و پنجاه فرسنگ باشد.
دربارهٔ این سروده
این متن درباره جغرافیای مناطق مختلف از جمله قیروان، مصر و اندلس است. قیروان، ولایتی با شهری به نام سلجماسه است که نزدیک دریا واقع شده و دارای بارویی محکم است. در کنار قیروان، مهدیه ساخته شده که به مهدی از فرزندان حسین بن علی نسبت دارد. اندلس نیز به عنوان ولایتی بزرگ با کوهستانهای برفگیر توصیف شده و ساکنان آن عمدتاً سفیدپوست و سرخمو هستند. این متن همچنین به مسیرهای دریایی و جزایر موجود در دریای روم اشاره میکند و میگوید که کشتیها برای سفر به مناطق مختلف از جمله قسطنطنیه استفاده میشوند. جزیره سقلیه هم به عنوان یکی از جزایر مهم ذکر شده که کشتیها به آنجا سفر میکنند و محصولات مختلف مانند کتان به مصر منتقل میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قیروان ولایتی است شهر معظمش سلجماسه است که به چهار فرسنگی دریاست، شهر بزرگ بر صحرا نهاده و باروی محکم دارد و در پهلوی آن مهدیّه است که مهدی از فرزندان امیرالمومنین حسین بن علی رضی الله تعالی عنهما ساخته است بعد از آن که مغرب واندلس گرفته بود وبدین تاریخ به دست سلطان مصر بود و آن جا برف بارد و لیکن پای نگیرد، و دریا از اندلس بر دست راست سوی شمال بازگردد و میان مصر و اندلس هزار فرسنگ است و همه مسلمانی است.
و اندلس ولایتی بزرگ است و کوهستان است برف بارد و یخ بندد و مردمانش سفید پوست و سرخ موی باشند و بیش تر گربه چشم باشند همچون صقلابیان.
و زیر دریای روم است چنان که دریا ایشان را مشرقی باشد. و چون اندلس از دست راست روند سوی شمال همچنان لب لب دریا به روم پیوندد. و از اندلس به غزو به روم بسیار روند. اگر خواهند به کشتی و دریا به قسطنطنیه توان شدن و لیکن خلیج های بسیار بود هریک دویست وسیصد فرسنگ عرض که نتوان گذشتن الا به کشتی. و مکرر از مردم ثقه شنیدم که دور این دریا چهار هزار فرسنگ است.
و شاخی از آن دریا به تاریکی درشده است چنان که گویند سر آن شاخ همیشه فسرده باشد از آن سبب که آفتاب آن جا نمی رسد و یکی از آن جزایر که در آن دریاست سقلیه است که از مصر کشتی به بیست روز آن جا رسد و دیگر جزایر بسیا ر است و گفتند سقلیه هشتاد فسنگ در هشتاد فرسنگ است و هم سلطان مصر راست، و هر سال کشتی آید و مال آن جا را به مصر آورد و از آن جا کتان باریک آورند و تفصیل های با علم باشد که یکی از آن به مصر ده دینار مغربی ارزد.