و از مصر تا اسکندریه سی فرسنگ گیرند. و اسکندریه بر لب دریای روم و کنار نیل است، و از آن جا میوه بسیار به مصر آورند به کشتی و ان جا مناره است که من دیدم آبادان بود به اسکندریه.
دربارهٔ این سروده
اسکندریه، شهری در مصر، در کنار دریای روم و نیل واقع شده و فاصله زیادی از مصر دارد. در این شهر، منارهای وجود دارد که آیینهای در آن ساخته شده بود که میتوانست کشتیهای رومی را در حال نزدیک شدن به سوزاند. رومیان برای شکست دادن این آیینه تلاشهای زیادی کردند، اما در نهایت حاکم مصر تصمیم گرفت که نیازی به تعمیر آن آیینه نیست، زیرا آنها هر ساله به رومیان مالیات میپردازند و وضعیت برایشان رضایتبخش است. همچنین، آب شرب اسکندریه از باران تامین میشود و در صحرای این شهر، ستونهای سنگی زیادی وجود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
و آن جا یعنی بر آن مناره آیینه ای حراقه ساخته بودند که هر کشتی رومیان که از استانبول میآمدی چون به مقابله آن رسیدی آتشی از آن آینه افتادی و بسوختی. و رومیان بسیار جد و جهد کردند و حیلهها نمودند و کس فرستادند و آن آیینه بشکستند، به روزگار حاکم سلطان مصر مردی نزدیک او آمده بود قبول کرده که آن آیینه را نیکو باز کند چنان که به اول بود. حاکم گفته بود حاجت نیست که این ساعت خود رومیان هر سال زر و مال میفرستند و راضیاند که لشکر ما نزدیک ایشان برود و سر به سر پسنده است.
و اسکندریه را آب خوردنی از باران باشد. و درهمه صحرای اسکندریه از آن عمودهای سنگین که صفت آن مقدّم کرده ایم افتاده باشد.