و ازتنیس به قسطنطنیه کشتی به بیست روز رود. و ما به جانب مصر روانه شدیم و چون به نزدیک دریا میرسد شاخها میشود و پراکنده در دریا میریزد. و آن شاخ آب را که ما در آن میرفتیم رومش میگفتند و همچنین کشتی از روی آب میآمد تا به شهری رسیدیم که آن را صالحیه میگفتند و این روستای پرنعمت و خواربار است و کشتی بسیار میسازند و هر یک را دویست خروار بار میکنند و به مصر میبرند تا در دکان بقال میرود که اگر نه چنین بودی آزوقه آن شهر به پشت ستور نشایستی داشتن با آن مشغله که آن جاست. و ما بدین صالحیه از کشتی بیرون آمدیم و آن شب نزدیک شهر رفتیم. روز یکشنبه هفتم صفر سنه تسع وثلثین و اربعمائه که روز اورمزد بود از شهریورماه قدیم در قاهره بودیم.
دربارهٔ این سروده
مسافرانی که از تنس به قسطنطنیه سفر کردند، بیست روز در دریا بودند و سپس به سمت مصر حرکت کردند. در نزدیکی دریا، آب به دو شاخه تقسیم میشود و کشتیها به یک شهر به نام صالحیه میرسند که منطقهای سرسبز و پرمحصول است و کشتیهای زیادی در آنجا ساخته میشود. هر کشتی میتواند دویست خروار بار را حمل کند و این بارها به مصر منتقل میشود. مسافران بعد از رسیدن به صالحیه، شب را نزدیک شهر گذراندند و در تاریخ معین به قاهره رسیدند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.