و از آنجا به شهری رسیدیم و آن را قیساریه خوانند و از عکّه تا آنجا هفت فرسنگ بود، شهری نیکو با آب روان و نخلستان و درختان نارنج و ترنج و باروی حصین و دری آهنین و چشم های آب روان در شهر مسجد آدینه ای نیکو، چنانکه چون در ساحت مسجد نشسته باشند تماشا و تفرج دریا کنند، و خمی رخامین آنجا بود، که همچو سفال چینی آن را تنک کرده بودند چنانکه صد من آب در آن گنجد، روز شنبه، سلخ شعبان، از آنجا برفتیم، همه بر سر ریگ مکّی برفتیم، مقدار یک فرسنگ، و دیگر باره درختان انجیر و زیتون بسیار دیدیم همه راه از کوه و صحرا، چون چند فرسنگ برفتیم به شهری رسیدیم که آن شهر را کفرسابا و کفر سلّام میگفتند. از این شهر تا رمله سه فرسنگ بود، و همه راه درختان بود، چنانکه ذکر کرده شد.
دربارهٔ این سروده
نویسنده به شهری به نام قیساریه میرسد که از عکه فاصلهای هفت فرسنگی دارد. این شهر زیبا با آبهای روان، نخلستانها و درختان نارنج و ترنج، حصاری محکم و دری آهنین دارد. در این شهر، مسجد آدینهای وجود دارد که از آنجا میتوان به تماشای دریا پرداخت. پس از گذراندن شنبهای در قیساریه، مسیر خود را به سمت کفرسابا و کفر سلام ادامه میدهند که از قیساریه سه فرسنگ فاصله دارد. در طول راه، درختان انجیر و زیتون زیادی را مشاهده میکنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.