پانزدهم رجب سنه ثمان و ثلثین و اربعمایه از آنجا به کویمات شدیم، و از آنجا به شهر حماة شدیم، شهری خوش، آبادان، بر لب آب عاصی، و این آب را از آن سبب عاصی گویند که به جانب روم میرود، یعنی چون از بلاد اسلام به بلاد کفر میرود عاصی است، و بر این آب دولاب های بسیار ساخته اند. پس از آنجا راه دو میشود: یکی به جانب ساحل، و آن غربی شام است، و یکی جنوبی، به دمشق میرود. ما به راه ساحل رفتیم.
دربارهٔ این سروده
در پانزدهم رجب سال 438 هجری از جایی به نام کویمات به شهر حماة رفتیم. حماة شهری زیبا و آباد بر کنار رود عاصی است که به دلیل جریان آن به سوی روم، عاصی نامیده میشود. در این شهر دولابهای زیادی برای استفاده از آب ساختهاند. از حماة دو مسیر وجود دارد: یکی به سمت سواحل غربی شام و دیگری به سمت دمشق که ما مسیر ساحل را انتخاب کردیم. در راه، چشمهای دیدم که گفته میشود هر سال بعد از نیمه شعبان آبش جاری میشود و به مدت سه روز ادامه دارد. پس از سه روز، آب آن خشک میشود تا سال بعد. این مکان مورد زیارت مردم قرار میگیرد و آنجا حوضها و عمارتهایی نیز ساختهاند. بعد از عبور از آنجا، به دشت بزرگی رسیدیم که پر از نرگسهای شکفته بود و تمام زمین سپید به نظر میرسید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در کوه چشمهای دیدم که گفتند هر سال چون نیمه شعبان بگذرد آب جاری شود از آنجا و سه روز روان باشد و بعد از سه روز یک قطره نیاید تا سال دیگر. مردم بسیار آنجا به زیارت روند و تقّرب جویند و به خداوند سبحانه و تعالی، و عمارات و حوضها ساختهاند آنجا. چون از آنجا بگذشتیم به صحرایی رسیدیم که همه نرگس بود شکفته، چنانکه تمامت آن صحرا سپید مینمود از بسیاری نرگس ها.