از آن جا برفتیم، به شهری رسیدیم که قرول نام آن بود.
دربارهٔ این سروده
ما از جایی رفتیم و به شهری به نام قرول رسیدیم. یک جوانمرد ما را به خانه خود مهمان کرد. وقتی وارد خانهاش شدیم، عربی بدوی به سن شصت سال به سمت من آمد و خواست تا قرآن را به او بیاموزم. او سوره "قل اعوذ برب الناس" را از من یاد گرفت و ما به طور همزمان میخواندیم. وقتی به جایی رسیدم که میگفتم "من الجنة و الناس"، او پرسید: "آیا آدمی را دیدهای؟" و ادامه داد که سوره "نقالة الحطب" کدام است، در حالی که نمیدانست که در واقع "حمالة الحطب" در سوره تبت آمده است. شب را با او گذراندم، اما او نتوانست این سوره را به خوبی یاد بگیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جوانمردی ما را به خانه خود مهمان کرد. چون در خانه ی وی در آمدیم عربی بدوی در آمد، نزدیک من آمد، شصت ساله بوده باشد، و گفت قران به من آموز. «قل اعوذ برب الناس» او را تلقین میکردم و او با من میخواند. چون من گفتم «من الجنة و الناس»، گفت: «ارایت الناس»؟ یعنی «آیا آدم دیدهای؟» و گفت نیز بگو. من گفتم که سوره بیش از این نباشد. پس گفت: آن سوره «نقالة الحطب» کدامست؟ و نمی دانست که اندر سوره «تبت» «حمالة الحطب» گفته است نه «نقالة الحطب». و آن شب چندانکه با وی بازگفتم سوره «قل اعوذ برب الناس» یاد نتوانست گرفتن، مردی عرب شصت ساله.