چون از آن جا برفتیم نشیبی قوی بود، چون سه فرسنگ برفتم دیهی از مضافات طارم بود برزالخیر میگفتند. گرمسیر بود و درختان بسیار از انار و انجیر بود و بیش تر خودروی بود.
دربارهٔ این سروده
از آنجا که حرکت کردیم، به یک دره عمیق رسیدیم. پس از سه فرسنگ، به دیهای به نام برزالخیر در مضافات طارم رسیدیم که هوای گرمی داشت و درختان انار و انجیر در آنجا فراوان بود. از آنجا عبور کردیم و به رودخانهای به نام شاهرود رسیدیم. در کنار این رود، دیهای به نام خندان وجود داشت که مالیات از آنجا به امیر امیران واریز میشد. این رود بعد از عبور از دیه خندان به رودی دیگر به نام سپیدرود میپیوندد. وقتی این دو رود به هم میرسند، به درهای در سمت مشرق و از کوههای گیلان فرود میآیند و آب آن به گیلان میرسد و در دریای آبسکون میریزد. شنیده شده که هزار و چهارصد رودخانه به دریا ریخته و این دریا حدود هزار و دویست فرسنگ مساحت دارد و شامل جزایر و جمعیت زیادی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
و از آن جا برفتم، رودی آب بود که آن را شاهرود میگفتند.
بر کنار رود، دیهی بود که خندان میگفتند و باج میستاندند از جهت امیر امیران و او از ملوک دیلمستان بود و چون آن رود از این دیه بگذرد به رودی دیگر پیوندد که آن را سپید رود گویند و چون هردو رود به هم پیوندند به دره ای فرود رود که سوی مشرقست از کوه گیلان و آن آب به گیلان میگذرد و به دریای آبسکون رود و گویند که هزار و چهارصد رودخانه در دریای آبسکون میریزد، و گویند که یکهزار و دویست فرسنگ دورهٔ اوست، و در میان وی جزایرست و مردم بسیار دارد و من این را از مردم بسیار شنیدم.