روز پنجشنبه ششم جمادی الآخر سنه سبع و ثلثین و اربعمائه (۴٣٧) نیمه دی ماه پارسیان سال بر چهارصد و چهارده یزدجردی سر و تن بشستم و به مسجد جامع شدم و نماز کردم و یاری خواستم از باری تبارک و تعالی به گزاردن آنچه بر من واجب است و دست باز داشتن از منهیات و ناشایست، چنان که حق سبحانه و تعالی فرموده است.
دربارهٔ این سروده
در روز پنجشنبه ششم جمادی الآخر سال ۴۳۷ هجری قمری، نویسنده به غسل و نماز پرداخته و از خداوند یاری خواسته تا به وظایفش عمل کند و از گناهان دوری کند. بعد از آن به شبورغان سفر کرده و شب را در دیه باریاب گذرانده و سپس به سمنگان و طالقان و در نهایت به مروالرود رفت. در مرو از مسئولیتهایش معافیت خواسته و گفت که قصد سفر دارد و از امور دنیوی جز ضروریات را ترک کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پس از آنجا به شبورغان رفتم. شب به دیه باریاب بودم و از آنجا به راه سمنگان و طالقان به مروالرود شدم. پس به مرو رفتم و از آن شغل که به عهدهٔ من بود معاف خواستم و گفتم که مرا عزم سفر قبله است.
پس حسابی که بود جواب گفتم و از دنیاوی آنچه بود ترک کردم مگر اندک ضروری.