آنچهت بکار نیست چرا جوئی؟
وانچهت ازو گریز چرا گوئی؟
این شعر به بررسی رفتار و اندیشه انسانها میپردازد. شاعر از ما میخواهد که به دنبال چیزهایی که برای ما مفید نیستند، نرویم و از آنچه فراری هستیم، سخن نگوییم. او به روابط انسانی اشاره میکند و بر اهمیت خوشخلقی و رفتار نیک در زندگی تأکید میکند. همچنین به معنای واقعی خوشبختی و موفقیت که از دانش و آگاهی به دست میآید، اشاره دارد و میگوید که مال و ثروت نمیتواند جایگزین علم و دانایی شود. در نهایت، او به اهمیت درک خود و اعمال ما در این جهان اشاره کرده و ما را به تفکر در مورد آیندهمان دعوت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنچهت بکار نیست چرا جوئی؟
وانچهت ازو گریز چرا گوئی؟
به روئی ار به روی کسی آری
بیشک به رویت آید بیروئی
خوش خوش از جهان و جوانمردی
پیش آر و پیش مار خوی نوئی
بدخو عقاب کوته عمر آمد
کرگس دراز عمر ز خوش خوئی
این زال شویکش چتو بس دیده است
از وی بشوی دست زناشوئی
بنده مشو ز بهر فزونی را
آن را که همچو اوئی و به زوئی
گر دانشت به مال به دست آمد
پس مال می به دانش چون جوئی؟
چون میفروشی آنچه خریدهستی؟
خونی ز خون ز بهر چه میشوئی؟
جان را به علم پوش چو پوشیدی
تن رابه ششتری و به کاکوئی
روشن روانت گنه ز بیعلمی
تیره تنت چو مشک به خوشبوئی
پوینده این جهان و فروزندی
او را از این قبل به تگاپوئی