ای زود گرد گنبد بر رفته
خانهٔ وفا به دست جفا رفته
این شعر از وضعیتی غمانگیز و سردرگمی صحبت میکند. شاعر از گنبد آسمان و بیوفایی زمان شکایت میکند و میگوید که در میان خیرهسران و مستها گرفتار شده است. او شاهد جنگ و ناامنی است که انسانها را به حالت خواب آلودگی و عدم خرد انداخته است. شاعر همچنین به تضاد بین گفتن و ناگفتن اشاره میکند و میگوید که گاهی کلامی که گفته میشود، همچون جواهری است با ارزش و آنچه ناگفته میماند، نیز میتواند درونی پر از معنی داشته باشد. او در نهایت با حسرت از بینش و بصیرت خود صحبت میکند و میگوید کسانی که بیخبر از حقیقت زندگی هستند، مانند خرگوشها تنها در ظاهری خوابآلود و بیخبر باقی میمانند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای زود گرد گنبد بر رفته
خانهٔ وفا به دست جفا رفته
بر من چرا گماشتهای خیره
چندین هزار مست بر آشفته؟
این دشته بر کشیده همی تازد
وان با کمان و تیر برو خفته
اینم کند به خطبه درون نفرین
وانم به نامه فریه کند سفته
من خیره مانده زیرا با مستان
هر دو یکی است گفته و ناگفته
گفته سخن چو سفته گهر باشد
ناگفته همچو گوهر ناسفته
بیدار کرد ما را بیداری
پنهان ز بیم مستان بنهفته
خرگوشوار دیدم مردم را
خفته دو چشم باز و خرد رفته
یک خیل خوگوار درافتاده
با یکدگر چو دیوان کالفته
یک جوق بر مثال خردمندان
با مرکب و عمامهٔ زربفته
بر سام یارده ز شر منبر
گویان به طمع روز و شبان لفته
مستان و بیهشان چو بدیدندم
شمع خرد فروخته بگرفته
زود از میان خویش براندندم
پر درد جان و ز انده دل کفته
آن جانور که سرگین گرداند
زهر است سوی او گل بشکفته
بیدار چون نشست بر خفته
خفته ز عیب خویش شود تفته
زیرا که سخت زود سوی بیدار
پیدا شود فضیحتی از خفته
ای درها به رشته در آوردم
روز چهارم از سومین هفته