از بهر چه، ای پیر هشیوار هنربین،
بر اسپ هوا کرد دلت بار دگر زین؟
این شعر به بررسی مسائل حکمت و راه دین میپردازد. شاعر از یک پیر حکیم خواسته که چرا دلش بار دیگر به دنیا و هواهای نفسانی گرایش پیدا کرده است. او به اهمیت حکمت و دانش اشاره میکند و آن را به عنوان درختی با میوههای شیرین توصیف میکند که باید از آن بار برداشت. همچنین، به سفر زندگی اشاره میکند و تأکید میکند که زمان مهم است و باید به پرهیز و طاعت توجه کرد. در نهایت، شاعر از شنیدن پندهایی که میتواند راهنمایی کند صحبت میکند و اهمیت فهم صحیح از دین و زندگی را یادآور میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از بهر چه، ای پیر هشیوار هنربین،
بر اسپ هوا کرد دلت بار دگر زین؟
دین است نهال شکر حکمت، پورا،
بنشانش و به هر وقت ازو بار شکر چین
مر بند هوا را به جز از حکمت نگشاد
حکمت برد از عارض و رخسار چو زر چین
این است تو را منزل و زاد، ای سفری مرد
برگیر، هلا، زاد و همه بار سفر زین
طین است تو را اصل، بلی، لیکن بنگر
کان چیست کزو گشت چنین یار هنرطین
ای رفته چهل سال به تن در ره دنیا،
گمراه چرا شد دل هشیار تو در دین؟
راهت بنمایم سوی دین گر تو نگیری
اندر دل از این پند پدروار پدر کین
دار گذر است اینت، به پرهیز و به طاعت
بشتاب و بپرهیز و رو از دار گذر هین
بنداز تبرزین، چو طبرزد بشنو پند
چون من به طبرزد که کند کار تبرزین؟