این طارم بیقرار ازرق
بربود ز من جمال و رونق
این شعر به موضوعاتی چون فراق، عشق و حقیقت میپردازد. شاعر از بیقراری ناشی از یورش زمان به زیباییها و لذتهای زندگی سخن میگوید و با توصیف دلدادگی به محبوب (حیدر) به تعالیم حقیقت و علم اشاره میکند. او به جهل و اشتباهات بشری انتقاد میکند و معنای واقعی دانایی را در ارتباط با عشق علی میداند. در نهایت، شاعر به خواننده هشدار میدهد که از غرق شدن در طوفان جهل و نادانی پرهیز کند و به حقیقت ایمان بیاورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
این طارم بیقرار ازرق
بربود ز من جمال و رونق
وان عیش چو قند کودکی را
پیری چو کبست کرد و خربق
گوشم نشنود لحن بلبل
چون گشت سرم به رنگ عقعق
ای تاخته شصت سال زیرت
این مرکب بیقرار ابلق
با پشت چو حلقه چند گوئی
وصف سر زلفک معلق؟
یک چند به زرق شعر گفتی
بر شعر سیاه و چشم ازرق
با جد کنون مطابقت کن
ای باطل و هزل را مطابق
بیدار شو و به دست پرهیز
چون سنگ بگیر دامن حق
آزاد شد از گناه گردنت
هرگه که شدی به حق مطوق
حق نیست مگر که حب حیدر
خیرات بدو شود محقق
گیتی همه جهل و حب او علم
مردم همه تیره او مروق
آن عالم دین که از حکیمان
عالم جز ازو نشد مطلق
بیشرح و بیان او خرد را
مبهم نشود هگرز منطق
ابلیس برید ازان علاقت
کو گشت به دامنش معلق
در بحر ظلال کشتیی نیست
جز حب علی به قول مطلق
ای غرقه شده به آب طوفان
بنگر که به پیش توست زورق
غرقه شدهای به پیش کشتی
گر نیستی به غایت احمق؟
جز بیخردی کجا گزیند
فرسوده گلیم بر ستبرق؟
دیوانه شدی که می ندانی
از نقرهٔ پخته خام زیبق!
بشنو ز نظام و قول حجت
این محکم شعر چون خورنق
بر بحر مضارع است قطعش
طقطاق تنن تنن تنن طق