ای بستهی خود کرده دل خلق به ناموس
ز اندیشه تو را رفته به هر جانب جاسوس
این شعر به نوعی انتقاد از افرادی است که به ظواهر و رسومات مذهبی اهمیت میدهند اما از حقیقت و درونمایه دین دور هستند. شاعر به آنها میگوید که اگر یقین و ایمان واقعی ندارند، نباید به ظاهر ایمان تظاهر کنند. او همچنین به سفرهای مذهبی اشاره میکند و میپرسد که چرا این سفرها بدون فهم عمیق از حقیقت دین انجام میگیرد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که مکانهای مذهبی چون مکه و کعبه بدون درک واقعی از علت و هدف آنها فاقد معنا هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای بستهی خود کرده دل خلق به ناموس
ز اندیشه تو را رفته به هر جانب جاسوس
اثبات یقین تو به معقول چه سود است ؟
چون نیست یقین نفی گمان تو به محسوس
تا چند سخن گویی از حق و حقیقت؟
آب حیوان جویی در چشمهی مطموس !؟
گر رای تو کفر است مکن پیدا ایمان
ور جای تو دیر است مزن پنهان ناقوس
ای آنکه همه زرقی در فعل چو روباه،
وی آنکه همه رنگی در وصف چو طاووس
تا کی روی آخر ز پی حج به زیارت ؟
از طوس سوی مکه، وز مکه سوی طوس؟
چون نیست ز کان علت مقصود، پس ای دوست
چه مکه و چه کعبه و چه طوس و چه طرطوس ؟