نشنودهای که دید یکی زیرک
زردآلوی فگنده به کو اندر
در این بیت، شاعر به داستانی اشاره دارد که در آن شخصی زیرک زردآلوئی را در کوچه مییابد. وقتی مزه ترش و ناخوش آن را میچشد و مغز تلخش را احساس میکند، به این فکر میافتد که آنچه در دل اوست بر چهرهاش نمایان میشود. بهنوعی، شاعر به ارتباط بین درون و برون انسانها اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نشنودهای که دید یکی زیرک
زردآلوی فگنده به کو اندر
چو یافتش مزه ترش و ناخوش
وان مغز تلخ باز بدو اندر
گفتا که «هر چه بود به دلت اندر
رنگت همی نمود به رو اندر»