پند بدادمت من، ای پور، پار
چون بگزیدی تو بر آن نور نار؟
این متن شامل پندی است که به شخصی به نام "پور پار" داده میشود. گوینده به او توصیه میکند که از نور و روشنی دور نشود و فریب دنیا را نخورد، زیرا بدون او نه بهرام و نه شاپور به واقعیت نخواهند رسید. او به بار سنگینی که بر دوش دارد اشاره کرده و یادآوری میکند که زندگیاش با جهل و نادانی پر شده است. همچنین هشدار میدهد که از عقل و خرد خود بهرهگیرد و از دیو سیاهی که نماد بدی است دوری کند. به او میگوید که از ناپاکی مانند خمری که گیجکننده است بپرهیزد و نهایتا اشاره میکند که پدرش نیز در جستجوی عفاف و پاکی است و بازگشتی به گذشته نخواهد داشت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پند بدادمت من، ای پور، پار
چون بگزیدی تو بر آن نور نار؟
غره مشو گرچه نیابد همی
بی تو نه بهرام و نه شاپور پار
پشت گرانبار تو اکنون شدهاست
کامدت از بلخ و نشابور بار
خانهٔ معموری و مار است جهل
مار درین خانهٔ معمور مار
ز ایزد مذکور به عقلی، مکن
جز که به عقل، ای سره مذکور، کار
دیو سیاه است تنت، خویشتن
از بد این دیو سیه دور دار
پیرهن عصیان بنداز اگر
آیدت از بلعم باعور عار
خمر مخور، پور، که آن دود خمر
مار شود در سر مخمور، مار
پیر پدر پار تو خواهد شدن
باز نیاید به تو، ای پور، پار