ز بند آز به جز عاقلان نرستهستند
دگر به تیغ طمع حلق خویش خستهستند
در این اشعار، شاعر به نقد طمع و وابستگی به دنیا میپردازد. او بیان میکند که فقط انسانهای عاقل از بند طمع رهایی یافتهاند و دیگران به خاطر greedy بودن خود گرفتار شدهاند. طمع باعث میشود که انسانها مانند حیوانات در قید و بند زندگی کنند. شاعر اشاره میکند که حیواناتی مانند گوزن و گور نمیخواهند طلا و زر را جستجو کنند و از زنجیر و غل رهایی یافتهاند. در نهایت، او به این نکته میپردازد که گرچه برخی افراد در زنجیر طمع هستند، اما عدهای از آنها آزاد و بینیاز از رنج زندگی میکنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز بند آز به جز عاقلان نرستهستند
دگر به تیغ طمع حلق خویش خستهستند
طمع ببر تو ز بیشی که جمله بی طمعان
ز دست بند ستمگاره دهر جستهستند
گوزن و گور که استام زر نمیجویند
زقید و بند و غل و برنشست رستهستند
و گر بر اسپ ستام است، لاجرم گردنش
چو بندگان ذلیل و حقیر بستهستند
پراپرند زطمع بازو، جغدکان بیرنج
نشستهاند ازیشان طمع گسستهستند