جز که هشیار حکیمان خبر از کار ندارند
که فلک باز شکار است و همه خلق شکارند
در این شعر، شاعر به نقد وضعیت جامعه و رفتار مردم میپردازد. او بیان میکند که تنها حکیمان و خردمندان از واقعیتها و جریانات دنیا آگاهند، در حالی که اکثر مردم در خواب و غفلت به سر میبرند و به معصیت و ظلم مشغولند. شاعر به تشبیه دنیا به درختی میپردازد که فقط اهل خرد میتوانند از میوههای آن بهرهمند شوند، در حالی که دیگران همچون علف و خار، فقط آزار و خیانت به بار میآورند. او به وجود مکر و فریب در زندگی مردم اشاره میکند و مردم را به بیعملی و تقلید متهم میسازد. در این میان، از آل پیامبر (ص) و حکیمان به عنوان نمادهایی از ایمان و علم یاد میکند و بر خلاف دیوها و جهل، از آنها خواستار روشنی و آگاهی است. در نهایت، شاعر از مردم میخواهد که از غرق شدن در دریای بیقرار جامعه بپرهیزند و به سمت ایمان و عقل برگردند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جز که هشیار حکیمان خبر از کار ندارند
که فلک باز شکار است و همه خلق شکارند
نه عجب گر نبودشان خبر از چرخ و ز کارش
کز حریصی و جهالت همه در خواب و خمارند
برزگاران جهانند و همه روز و همه شب
بجز از معصیت و جور نه ورزند و نه کارند
چون درختان ببارند به دیدار ولیکن
چون به کردار رسد یکسره بیدند و چنارند
غدر و مکر است بسی بر سر این خلق فلک را
که به جز اهل خرد طاقت آن مکر ندارند
ای خردمند گمان بر که جهان خوب درختی است
که برو اهل خرد خوش مزه و بوی ثمارند
بل کشاورز خدای است و درو کشت حکیمان
واندرو این جهلاشان به مثل چون خس و خارند
جز که آزار و خیانت نشناسند ازیرا
به بدیی فعل چو موشان و چو ماران قفارند
گر بیابند ز تقلید حصاری به جهالت
از تن خویش و سر این حکما گرد برآرند
مثل است این که چو موشان همه بیکار بمانند
دنهشان گیرد و آیند و سر گربه بخارند
دیوشان سوی بیابان بنموده است طریقی
زین سبب را به سوی شهر همی رفت نیارند
ببریدند ز پیغمبر و از آل و تبارش
زانکه مر دیو لعین را همه آلند و تبارند
بر ره دین به مثل میل نبینند و مناره
وز پس دنیا ذره به هوا در بشمارند
ای برادر بهحذرباش زغرقه بهمیانشان
زانکه این قوم یکی بحر بیآرام و قرارند
سوی آل نبی آی از سپه دیو که ایشان
مؤمنان را زجفای سپه دیو حصارند
سزد از پشت به خر سوی غضنفر بنشیند
مرد هشیار چو دانست که خصمانش حمارند
باد و ابرند ولیکن حکما و عقلا را
بجز از عدل نیارند و به جز علم نبارند
انبیااند بدان گاه که پیران و کهولند
حکمااند از آن وقت که اطفال و صغارند
چون ره قبله شود گم به حکم قبلهٔ خلقند
چون شب فتنه شود تیره پر از نور نهارند
به سخا و به هدی و به بها و به تقی خوش
از خداوند سوی خلق جهان جمله مشارند