آزردن ما زمانه خو دارد
مازار ازو گرت بیازارد
شاعر در این قطعه به مشکلات و آسیبهای زمانه اشاره میکند و هشدار میدهد که باید از گزند و تقلب دیگران محافظت کرد. او به عقل و خرد توصیه میکند که برای جلوگیری از آسیب، باید سپر و حفاظی برای خود قرار دهد. در این متن، بر اهمیت دوستی با افراد باوفا و پرهیز از ارتباط با آدمهای سفله و جاهل تأکید شده است. شاعر به این نکته اشاره دارد که زمانه مانند ماری است که میتواند هر کسی را نابود کند و باید هوشیار بود و از افراد پست و بیفایده دوری جست. در نهایت، به خطراتی که از سوی انسانهای غدار و مکار ناشی میشود، و همچنین به ارزش خرد و حکمت در زندگی اشاره شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آزردن ما زمانه خو دارد
مازار ازو گرت بیازارد
وز عقل یکی سپر کن ارخواهی
کهت دهر به تیغ خویش نگذارد
تعویذ وفا برون کن از گردن
ور نی به جفا گلوت بفشارد
آن است کریم طبع کو احسان
با اهل وفا و فضل خو دارد
وز سفله حذر کند که ناکس را
دانا چو سگ اهل خوار انگارد
شوره است سفیه و سفله، در شوره
هشیار هگرز تخم کی کارد؟
بر شوره مریز آب خوش زیرا
نایدت به کار چون بیاغارد
خاری است درشت صحبت جاهل
کو چشم وفا و مردمی خارد
مسپار به دهر سفله دل زیرا
آزاده دلش به سفله نسپارد
ایمن مشو از زمانه زیراک او
ماری است که خشک و تر بیوبارد
گر بگذرد از تو یک بدش فردا
ناچاره ازان بترت باز آرد
کم بیند مردم از جهان رحمت
هرچند که پیش گرید و زارد
این شوی کش پلید هر روزی
بنگر که چگونه روی بنگارد
وز شوی نهان به غدر و مکاری
در جام شراب زهر بگسارد
وان فتنه شده، ز دست این دشمن
بستاند زهر و نوش پندارد
آن را که چنین زنیش بفریبد
شاید که خرد بمرد نشمارد
آن است خرد که حق این جادو
مرد از ره دین و زهد بگزارد
وز ابر زبان سرشک حکمت را
بر کشت هش و خرد فرو بارد
ور سر بکشد سرش زهشیاری
بر پشتش بار دین برانبارد
دیو است جهان که زهر قاتل را
در نوش به مکر می بیاچارد
چون روز ببیند این معادی را
هر کس که برو خردش بگمارد
آن را که به سرش در خرد باشد
با دیو نشست و خفت چون یارد؟