نشنیدهای که زیر چناری کدوبنی
بررُست و بردمید برو بر، به روز بیست؟
در این شعر، کدو و چنار درباره سن و عمر خود صحبت میکنند. کدو با غرور از چنار که دویست سال عمر دارد میخواهد بداند چرا او به اندازه او موفق و بزرگ نشده است. چنار جواب میدهد که هنوز زمان قضاوت فرا نرسیده و فردا که باد مهرگان بوزد، مشخص میشود که کدامیک از آنها برتری دارد. در واقع، این دیالوگ به تامل در مورد ارزش واقعی عمر و دستاوردها اشاره دارد و یادآوری میکند که زمان و شرایط مناسب باید به وجود آید تا تواناییها و برتریها معرفی شوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نشنیدهای که زیر چناری کدوبنی
بررُست و بردمید برو بر، به روز بیست؟
پرسید از آن چنار که «تو چند سالهای؟»
گفتا «دویست باشد و اکنون زیادتی است»
خندید ازو کدو که «من از تو به بیست روز
برتر شدم بگو تو که این کاهلی ز چیست»
او را چنار گفت که «امروز ای کدو
با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که از ما دو، مرد کیست»