قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴

سرودهٔ ناصرخسرو
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گویند عقابی به در شهری برخاست

وز بهر طمع پرّ به پرواز بیاراست

۲

ناگه ز یکی گوشه ازین سخت‌کمانی

تیری ز قضای بد بگشاد بر او راست

۳

در بال عقاب آمد آن تیر جگردوز

وز ابر مر او را به سوی خاک فرو خواست

۴

زی تیر نگه کرد پر خویش بر او دید

گفتا «ز که نالیم؟ که از ماست که بر ماست»

بازگشت به سروده‌های ناصرخسرو