یکی صیاد مرغی بستهپر داشت
به بستان برد و بند از پاش برداشت
این شعر دربارهی پرندهای است که توسط صیاد به بند کشیده شده و پس از آزادی، به پرواز در میآید. اما او درمییابد که هنوز بالهایش بسته است و در خطر صیاد قرار دارد. پرنده با حسرت به دیگر پرندگان در باغ نگاه میکند و میفهمد که آزادی واقعی را ندارد. این شعر به بررسی زندگی در قفس، آرزوها و خطراتی که آزاد بودن برای موجودات دیگر به همراه دارد، میپردازد. در نهایت، شاعر به دیگر پرندگان توصیه میکند که از لطایف و زیباییهای زندگییشان بهرهبرداری کنند، زیرا خود او هنوز در دام است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یکی صیاد مرغی بستهپر داشت
به بستان برد و بند از پاش برداشت
زدندش طایران بوستانی
صلای رغبت همآشیانی
چو پر زد دید بال خویش بسته
عدوی خانه در پهلو نشسته
برآورد از شکاف سینهٔ خویش
صفیری پرخراش از سینهٔ ریش
که مرغی را چه ذوق از سرو شمشاد
که پروازش بود در دست صیاد
قفس باشد ارم بر نغمهسازی
که بیند در کمین تاراجبازی
شما کآزادگان شاخسارید
نشاط سرو و گل فرصت شمارید
که صیاد مرا با من شماریست
مرا هم در شکنج دام کاریست