فرهاد و شیرین

بخش ۱۲ - حکایت

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یکی فرهاد را در بیستون دید

ز وضع بیستونش باز پرسید

۲

ز شیرین گفت در هر سو نشانی‌ست

به هر سنگی ز شیرین داستانی است

۳

فلان روز این طرف فرمود آهنگ

فرود آمد ز گلگون در فلان سنگ

۴

فلان جا ایستاد و سوی من دید

فلان نقش فلان سنگم پسندید

۵

فلان جا ماند گلگون از تک و پوی

به گردن بردم او را تا فلان سوی

۶

غرض کز گفتگو بودش همین کام

که شیرین را به تقریبی برد نام

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی