ایا مدهوش جام خواب غفلت
فکنده رخت در گرداب غفلت
ناظر و منظور
این شعر به نوعی دعوت به بیداری و آگاهی است. شاعر از مدهوشی و غفلت انسان سخن میگوید و از او میخواهد که از خواب غفلت بیدار شود و به مشاهده wonders جهان بپردازد. او به زیباییهای طبیعت و نظم کیهانی اشاره میکند و از کوششها و انرژیهای نهفته در جهان میگوید. شاعر از ما میخواهد که خود را از بند گفتار و سخن رها کنیم و به درون خود و پیرامونمان توجه بیشتری داشته باشیم. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که بهتر است در سکوت و آرامش به تماشا و تفکر بپردازیم تا این زیباییها و حقایق را بهتر درک کنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ایا مدهوش جام خواب غفلت
فکنده رخت در گرداب غفلت
ازین خواب پریشان سر برآور
سری در جمع بیداران در آور
در این عالی مقام پر غرایب
ببین بیداری چشم کواکب
تماشا کن که این نقش عجب چیست
ز حیرت چشم انجم مانده بر کیست
که میگرداند این چرخ مرصع
که برمیآرد این دلو ملمع
که شب افروز چندین شب چراغ است
که ریحان کار این دیرینه باغ است
چه پرتو نور شمع صبحگاه است
چه قوت سیر بخش پای ماه است
چه جذب است این کزین دریای اخضر
به ساحل میدواند کشتی خور
چه لنگر کوه را دارد زمین گیر
فلک را هست این سیر از چه تأثیر
ز یک جنسند انگشت و زبانت
به جنبش هر دو از فرمانبرانت
زبان چون در دهان جنبش کند ساز
چه حال است این کز او میخیزد آواز
چرا انگشت جنبانی چو در مشت
نیاید چون زبان در حرف انگشت
ترا راه دهان و گوش و بینی
یکی گردد بهم چون نیک بینی
چرا بینی چو گیری نشنوی بوی
چرا نبود چو لب گوشت سخن گوی
چرا چون گوش گیری نشنوی هیچ
حکایت گوش کن یک دم در این پیچ
برون از عقل تا اینجا کسی هست
که او در پرده زینسان نقشها بست
درین پرده که هر جانب هزاران
فتاده همچو نقش پرده حیوان
بیا وحشی لب از گفتار دربند
سخن در پرده خواهی گفت تا چند
همان بهتر که لب بندی ز گفتار
نشینی گوشهای چون نقش دیوار