ای جان و تنم مطیع و شوق تو مطاع
رفتی و جدا زان رخ خورشید شعاع
این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر از جدایی معشوق میگوید و اینکه جانش به عشق او وادار است. او احساس میکند که با رفتن معشوق، از نور وجودش محروم شده و وداع با او برایش بسیار سخت و غیرقابل تحمل است. شاعر به شدت مشتاق است که بدنش بتواند با این جدایی کنار بیاید، اما احساس میکند که این امکان بسیار دشوار است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای جان و تنم مطیع و شوق تو مطاع
رفتی و جدا زان رخ خورشید شعاع
هیهات که جان وداع تن کرد و نداد
چندان مهلت که تن شتابد به وداع