ای منشاء دانایی و ای مایه هوش
بفرست از آن که تا سحر خوردم دوش
در این شعر، شاعر از خدا خواسته است که دانایی و هوش بیشتری به او بدهد. او میخواهد که به اندازه کافی آگاهی و روشنایی دریافت کند که نه به اندازهای باشد که هشیاریاش را از دست بدهد و نه به قدری کم که همچنان در حالت گیجی باقی بماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای منشاء دانایی و ای مایه هوش
بفرست از آن که تا سحر خوردم دوش
بسیار نه ، کم نه، آن قدر بخش که من
هشیار نگردم و نمانم مدهوش