دل زان بت پیمان گسلم میسوزد
برق غم او متصلم میسوزد
شاعر از دلش که به خاطر جدایی و غم معشوق میسوزد، شکایت دارد. او میگوید که اگر از درد فراق بگوید، جای تعجبی نیست، زیرا دوستانش هم نمیدانند او چقدر دردمند است. دل او در این سوگی عمیق میسوزد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل زان بت پیمان گسلم میسوزد
برق غم او متصلم میسوزد
از داغ فراق اگر بنالم چه عجب
یاران چه کنم، وای دلم میسوزد