رفت محیا شبی به خانه و دید
زن خود با غیاث بازاری
محیا به خانه آمد و دید که همسرش با غیاث، یک بازاری، است. ناراحت شد و به او گفت که چرا دیگران را به خانه میآورد. همسرش در پاسخ توضیح داد که او نمیتواند به نیازهای محیا پاسخ دهد، چون خودش مسئولیتهایی دارد. او همچنین اشاره کرد که در زمان مورد نیاز، یک اسب خشک و لاغر بهتر از گاوی بزرگ و چاق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رفت محیا شبی به خانه و دید
زن خود با غیاث بازاری
گفت ای قحبه این چه اطوار است
دیگران را به خانه میآری
سخنی در جواب شوهر گفت
که از آن فهم شد وفاداری :
چکنم کان نمیتوانی کرد
تو که سد من دل و شکم داری
«اسب لاغر میان به کار آید
روز میدان نه گاو پرواری »