دریغ از جان قلی کز جور گردون
کناری پر ز خون رفت از میانه
شاعر در این شعر به مظلومیت و ظلم زمانه اشاره میکند. او از جان قلی یاد میکند که به خاطر ظلم و جفا، جان خود را از دست میدهد. زمانه به حدی ستمگر است که دشنهاش به دل او فرو میرود و او را شهید میکند. در نهایت، شاعر از تاریخ این ظلم یاد میکند و به شهادت قلی در برابر جور زمانه اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دریغ از جان قلی کز جور گردون
کناری پر ز خون رفت از میانه
زمانه دشنهٔ جورش چنان زد
که نوک دشنه در دل کرد خانه
طلب کردم چو تاریخش خرد گفت :
شهید دشنهٔ جور زمانه