نشستم دوش در کنجی که سازم
سر کل را به زیر فوطه پنهان
در این متن، راوی در گوشهای نشسته و دچار پریشانی است. در این حین، حکیمی از کنارش میگذرد و با دیدن او، میخندد. راوی که حال خوبی ندارد، متوجه میشود که حکیم دارویی دارد که میتواند به او کمک کند و موی سرش را بهبود بخشد. در پاسخ، راوی میگوید که بر اساس حکمت بزرگان، نباید در زمین نامناسب، مانند زمین شورهزار، عمل و سرمایهگذاری کرد، چون نتیجهای نخواهد داشت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نشستم دوش در کنجی که سازم
سر کل را به زیر فوطه پنهان
در آن ساعت حکیمی در گذر بود
مرا چون دید زانسان گشت خندان
پریشان حال خود بودم در آن وقت
ز فعل او شدم از سر پریشان
به من گفتا که دارویی مرا هست
کز آن دارو سر کل راست درمان
بیا تا بر سرت پاشم که روید
تو را موی سر از خاصیت آن
کشیدم از جگر آهی و گفتم
مگر نشنیدهای حرف بزرگان:
«زمین شوره سنبل بر نیارد
در او تخم و عمل ضایع مگردان»