ای خداوند که چون مرکب آهو تک تو
ناورد کره گر آهو همه مرکب زاید
در این شعر، شاعر به خداوند خطاب میکند و از تمنای خود برای دستیابی به چیزی میگوید. او به زیبایی و شگفتگی آهو اشاره میکند و دریغش از یک مشت علف را بیان میکند که نسبت به آن انتظار دارد. به نوعی، شاعر احساس کمبود و حسرتی نسبت به چیزهایی را دارد که شاید بتواند بهدست آورد. در نهایت، او امید دارد که با ارتباطی که با خداوند دارد، بتواند به آنچه میخواهد دست یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای خداوند که چون مرکب آهو تک تو
ناورد کره گر آهو همه مرکب زاید
مرکبی دارم و از حسرت یک مشت علف
بر علفزار فلک بیند و دندان خاید
نسبتی هست چو با اسب تو او را در اصل
گر ز پس مانده خویشش بنوازد شاید