میرسم از راه و دارم استری کز باب جوع
قوت دندان ندارد ورنه قنطر میخورد
در این بیت، شاعر از وضعیت خود در راهی سخن میگوید که به شدت گرسنه است و از این گرسنگی به ستوه آمده. او اشاره میکند که اگر دندانش قوت میداشت، میتوانست از خوردن قنطر (غذای لذیذ) لذت ببرد. همچنین، او به حرص و طمع خود اشاره میکند و میگوید که اگر این حرص را رها کند، میتواند به راحتی دیوارهای این ده را بخورد. به طور کلی، شاعر نا امیدی و گرسنگی را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
میرسم از راه و دارم استری کز باب جوع
قوت دندان ندارد ورنه قنطر میخورد
حرص کاهش هست تا حدی که گر بگذارمش
کهگل دیوار این ده را سراسر میخورد