چو وحشی سر به زانو دوش بودم در خیال تو
که شبها چیست شغلت ، در کجایی، کیست پهلویت
در این بیت شاعر از احساس تنهایی و خیال معشوق سخن میگوید. او با سر به زانو نشسته و در افکارش غرق در یاد معشوق است و میپرسد که شبها او مشغول چه کاری است و در کنار چه کسی است. در این اندیشه، خوابش میبرد و در خواب او را در تنهایی میبیند، در حالی که در دستش جام شراب و در پیش رویش سرصراحی قرار دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو وحشی سر به زانو دوش بودم در خیال تو
که شبها چیست شغلت ، در کجایی، کیست پهلویت
دراین اندیشه خفتم دیدمت در خلوتی تنها
قدح در دست و می درسر، صراحی پیش زانویت