ایا آفتاب معلا جناب
که از سایهات آسمان پایه جوست
در این شعر، شاعر به آفتاب اشاره میکند که نماد روشنایی و حقیقت است. او از حال ناخوشایند خود در بافق میگوید، جایی که هفت ماه در آنجا زندگی کرده و نه دشمن و نه دوست حال او را نپرسیدهاند. شاعر احساس تنهایی و بیتوجهی را در اینجا به تصویر میکشد و تأکید میکند که حتی سلامش هم بیپاسخ مانده است، زیرا به او عنوان "پراو" نسبت داده شده که نشاندهنده بیمهر و عدم توجه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ایا آفتاب معلا جناب
که از سایهات آسمان پایه جوست
در اظهار انعام حکام بافق
سخن بر لب و گریهام در گلوست
در آن ده مجاور شدم هفت ماه
نپرسید حالم ،نه دشمن نه دوست
جواب سلامم ندادند باز
از آن رو که اطلاق دادن پراوست