ای پیش همت تو متاع سرای دهر
بی قدرتر از آنکه توان رایگان فروخت
در این شعر، شاعر به مسأله ارزش و قیمتگذاری در زندگی انسانی اشاره میکند. او میگوید که بسیاری از چیزها و حتی آبرو در جامعه به قیمت ناچیز و به خاطر نیاز معیشتی فروخته میشود. او بهخصوص به فروش چیزهایی اشاره میکند که در واقع قابل قیاس با ارزش واقعی انسان نیستند و این به نوعی انتقاد از وضعیت اجتماعی و اقتصادی زمان خود به شمار میآید. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که حتی آدمی با ارزش و معتبر نیز ممکن است به دلیل نیاز، دست به فروش خود بزند. در نهایت، او بر این باور است که آبرو و شخصیت انسانی ارزشمندتر از آن است که به آسانی فروخته شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای پیش همت تو متاع سرای دهر
بی قدرتر از آنکه توان رایگان فروخت
جایی که کمترین نَفَرت بار خود گشود
یک جنس خود به مایهٔ صد بحر و کان فروخت
هندوی تو گهی که برون آمد از حجاز
از بهر عشر حاصل هندوستان فروخت
آگه نیی که از پی وجه معاش خویش
هر چیز داشت وحشی بیخانمان فروخت
چیزی که از بلاد عراق آمدش به دست
آورد و در دیار جرون در زمان فروخت
از بهر وجه آب وضو اندر این دیار
سجاده کرد در گرو و طیلسان فروخت
دارد کنون فروختنی آبروی و بس
وان جنس نیست اینکه به هرکس توان فروخت