بر زمین گشتیم تا زد جسم محزون آبله
وه که خوابانید ما را بی تودر خون آبله
در این شعر، شاعر از درد و رنجی که در زندگی تجربه کرده سخن میگوید و احساسات عمیق خود را با تصاویری از آبله، زخم و گل تشبیه میکند. او در توصیف عاشقانهاش به لیلی و مجنون، با کنایه به دوری و تفکر در مورد معشوق، خود را در حال گشت و گذار در دنیای غم و اندوه میبیند. شاعر به سختیهای زندگی و جستجوی معنای حقیقی عشق اشاره میکند و یادآور میشود که عشق واقعی میتواند انسان را به مقام و جایگاهی برتر برساند. در نهایت، او به امید روزی که به وصال معشوق برسد، از تلاش برای رسیدن به آن یاد میکند و آرزو میکند که این عشق، او را از زخمها و دردهای روزمره جدا کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر زمین گشتیم تا زد جسم محزون آبله
وه که خوابانید ما را بی تودر خون آبله
بسکه از پهلو به پهلو گشتهام در بزم غم
کرده پهلویم سراسر همچو قانون آبله
گل شد از خون دشت و دیگر راه بیرون شد نماند
بسکه ما را پاره شده از قطع هامون آبله
گر نیاید بر زمین پایش ز شادی دور نیست
در ره لیلی زند چون پای مجنون آبله
نسبت خود میکند گوهر به دندانش درست
در کف دستش از آن دارد صدف چون آبله
زلف مشکینت که ازهر سو دلی شد بستهاش
چیست هندویی که آوردهست بیرون آبله
کی کند باطل مرا دل گرمیی کز مهر اوست
گر فسون خوان را شود لبها ز افسون آبله
وه چه بخت است اینکه گر جام شراب آرم به دست
میشود بر دست من از بخت وارون آبله
از رکاب زر بکش پا در گذرگاه سلوک
پای سالک را در این راه است گلگون آبله
راه جنت کی تواند یافت آن دونی که شد
پای او در جستجوی دنیی دون آبله
یافت ره در روضه آن کو در ره شاه نجف
کرد پای او ز سیر کوه و هامون آبله
سرور غالب امیرالمؤمنین حیدر که شد
در طریق جستجویش پای گردون آبله
رفت مدتها که پا بر خاک نتواند نهاد
در ره او پای انجم نیست جیحون آبله
یک شرار از قاف قهرش در دل دریا فتاد
جوش زد چندانکه از وی شد گهر چون آبله
بسکه بر هم زد ز شوق ابر جودش دست خویش
شد کف دست صدف از در مکنون آبله
ای خوش آن روزی که خود را افکنم در روضهاش
همچو مجنون کرده پا در بر مجنون آبله
خیز تا راه دعا پوییم وحشی زانکه شد
پای طبع ما ز جست و جوی مضمون آبله
تا درین گلزار ایام بهاران شاخ گل
آورد از غنچه نورسته بیرون آبله
آنکه چون گل نیست خندان از نسیم حب او
باد او را غنچه دل غرق خون چون آبله