غزلیات

شمارهٔ ۳۹۷

سرودهٔ وحشی بافقی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای مرغ سحر! حسرت بستان که داری؟

این ناله به اندازهٔ حرمان که داری؟

۲

ای خشک‌لب بادیه! این سوزِ جگرتاب

در آرزوی چشمهٔ حیوان که داری؟

۳

ای پای طلب این همه خون بسته جراحت

از زخم مغیلان بیابان که داری؟

۴

پژمرده شد ای زردگیا! برگِ امیدت

امید نم از چشمهٔ حیوان که داری؟

۵

ای شعلهٔ افروخته! این جان پر آتش

تیز از اثر جنبش دامان که داری؟

۶

ما خود همه دانند که از تیر که نالیم

این ناله، تو از تیزی مژگان که داری؟

۷

وحشی سخنان تو عجب سینه‌گداز است

این گرمی طبع از تَفِ پنهان که داری؟

بازگشت به سروده‌های وحشی بافقی