ای مرغ سحر! حسرت بستان که داری؟
این ناله به اندازهٔ حرمان که داری؟
این شعر به احساسات عمیق و دردهای نهفته اشاره دارد. شاعر ابتدا به مرغ سحر خطاب میکند و از او میخواهد که حسرتش را بازگو کند. او به خشک لب باد، سوز دل و آرزوی چشمه حیوان اشاره میکند و از زخمها و دردهایی که تجربه کرده صحبت میکند. شعر نشاندهنده پژمردگی و ناامیدی است که از فقدان امید ناشی میشود. در نهایت، شاعر به تیزی نالهها و دردهای ناشی از عشق و زیانهای عاطفی اشاره میکند و به احساسات عمیق و سوزان درون خود اذعان میکند. کل اثر در واقع بیانگر غمی عمیق و آرزوی بیپایان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای مرغ سحر! حسرت بستان که داری؟
این ناله به اندازهٔ حرمان که داری؟
ای خشکلب بادیه! این سوزِ جگرتاب
در آرزوی چشمهٔ حیوان که داری؟
ای پای طلب این همه خون بسته جراحت
از زخم مغیلان بیابان که داری؟
پژمرده شد ای زردگیا! برگِ امیدت
امید نم از چشمهٔ حیوان که داری؟
ای شعلهٔ افروخته! این جان پر آتش
تیز از اثر جنبش دامان که داری؟
ما خود همه دانند که از تیر که نالیم
این ناله، تو از تیزی مژگان که داری؟
وحشی سخنان تو عجب سینهگداز است
این گرمی طبع از تَفِ پنهان که داری؟